باید شروع کنم، اما از کجا که به بیراههای ختم نشود؟ در این آشفتهبازار نقد و نقادی، چگونه بنویسم که سرآخر «نوشته ای بیمایه» از کار درنیاید؟بایدشروع کنم . ساده نیست، اما تحمل دردهایم را آسانتر میکند، اگر که همه دردهایم از این جنس باشد!
او از مردم و حق مردم صحبت کرد. از رای آزاد، از آزادی موجود در ایران "اسلامی"و او بیشرمانه دموکراسیهای موجود در جهان را انکار کرد اما از برابری مردم در برابر قانون سخن گفت «مسئله مهمي که بايد در کشور نهادينه شود برابري همگان در برابر قانون است ! همه بايد از حقوق يکسان برخوردار و در برابر قانون يکسان باشند ؛ از بنده که کوچک اين ملت بزرگ هستم تا هر کس و با هر عنواني.» در شکّم که معنای نهادینه شدن را درک می کند؟ اما او یادش رفته بود که از كفن پوشان بي هويتی كه هويتشان در بندگي و استعمار قدرت طلبانه اش است سخن گوید. كفن پوشاني كه اگر خودجوش و مردمي ، پس چرا در برابر آن مردمان دلسوز و سينه چاك ؟!!و اگر حكومتي ، پس تفاوتشان با شعبانهاي بي مخ رژيم سابق چيست که در سالهای دولت اصلاحات شعار وا اسلاما ورد زبانشان و تفریحشان کفن خری و کفن پوشی بود . حتما نان و معیشتشان نیز به راه ؟! و امروز ...
این دروغگوی بیشرم نمیداند، نه نمیخواهد بداند.
این کوتولهی سیاسی، بیشرمانه از میثاق ملی و از مکتب انسانساز «اين برابري و يکسان بودن ، قانون اساسي ما و ميثاق ملي ماست، مکتب انسان ساز و نجات بخش و مترقي ماست و همه در برابر قانون مساوي هستند.» سخن بمیان میآورد. همان مکتبی که احمدینژادها، کاردانها، سرداران میلیاردر را تولید میکند. او یادش رفته است که شعار انقلاب «خانهی گلی علی بود».
او از طلحه و زیبر نام میبرد و خودش را به قدسین میچسباند. اما او کور خوانده است. امروز وسایل ارتباط جمعی چنان توسعه یافته است که جنایاتی که حامیان او مرتکب میشوند به آنی در سراسر جهان پخش میشود. همه جنایات او را میبینند و به شعبدهبازیهای او میخندند، بهمانسان که به ادعای "هالهی نور و نامهپراکنیهایش به سران کشورهای جهان خندیدند.
این فقط اسدها، چاورزها، کرزاییها و شاید پوتین ها باشند که او را حلوا حلوا کنند. گرچه رهبر نیز این فریب بزرگ را چنین خواندهاست «به يارى پروردگار انتخابات با اتقان، صحت و آرامش خوبى برگزار شد.» و یادش رفته است که شاه نیز از این فرمایشات بسیار کرد و زمانی صدای ملت را شنید که کار از کار گذشته بود.
من آرزوی چنین روزی را ندارم. ازخشونت بیزارم و به دموکراسی و حکومت مردم بر مردم باورمند. اما فراموش نکنیم که همین اشتباه رهبری و تایید این نیرنگ موجبات نزدیک شدن هواخواهان دموکراسی شد.
نمیشود گفت که آزمونی دیگر .که سالهاست ما در آزمونیم که لحظه ها انسان در آزمون است . باز هم آزمونی دیگر برای این جامعه بیمار ایرانی و مملو از احساس است. همرا شو ای عزیز . گر چه میدانیم که هر بار بین بد و بدتر قرار گرفته ایم اما باز به خویشتن خود ظلمی نکرده ایم و آنان که باید پاس بدارند بعید است که پاس بدارند رای من و تو را که حقی ست ابدی برای بشر .
امروزه در جامعه ما ايرانيان هر چه شنيديد و يا ديديد ، هيچ جاي تعجب ندارد . در اين سرزمين قرنهاست كه ملت بر سر كار ميروند و مي آيند !! بي هيچ جادويي و يا درد سري ! محرومان از ازل تا ابد بوده اند و مرفهان نيز . اين خيالي است بدون شك عبث و سرابي ست براي چشمهايي منتظر كه مردمان چنان ابلهاَند که بر اثرِ اشتياقي که به حذف محرومیت و آزادي عقيده و آزادي سياسي دارند حقيقتِ نهفته در قدرت را از ياد ميبرند . و آن حقیقت نهفته در قدرت است که روزگاران ما آدمیان را چنین و چنان که میدانید میکند!! و دریوزگی در توامان ناآگاهی و ندانستن و جهل وعده های پوشالی ما را به بیراهه میبرد.
تاريخ بشريت خود گواه اين مدعاست ...
پ.ن:
خرمشهر ، شكوه آزادگي و استقلال و عزت ايران اسلامي . و آن جا که نه فتح خاک کردیم ، بلکه فتح ارزشها ، فتح غرور و سربلندی را . و جایی که خدایی بزرگ و دستی غیبی خرمشهر را آزاد کرد.