چه قدر سخت میباشد که تو روح خواسته هایت و مطالباتت را بفرستی به جای تو حرف بزند_بگوید_بشنود_تصمیم بگیرد به جای تو به جای فرزندان تو همسر تو خویشان و همسایگان تو و وطن تو و روح تو .وکیل تو . نماینده تو.تمام آینده تو . کار و بار تو .اقتصاد تو .امنیت تو . آسایش تو . آزادی تو . امنیت جسم و جان و مال تو و همکلاسان تو و همکاران تو و دانشجویان و معلمان و کارگران و خانواده و همشهریان تو و ..... اما وکیل تو همه را به هیچ بنگارد و فقط خود او _ فامیل او _جیب او و میز او و سیاست !!!همویی که در تمام لحظه های ما ریشه دوانده و حتی به رنگ جوراب من و تو نه دخالت بلکه زخم میزند!!!
نمایندگانی که به بهانه های کهنه شده ای چون مصلحت،سوگند خویش را بر باد می دهد و به شعور شور مردمی پوزخند می زنند و کلیت مجلس ایران را قربانی لوایح سیاست ساخته(نه لوایح مردم ساخته) می کنند!
بدان و آگاه باش این روزهايي كه تكرار شدند، تكرار می شوند. وقتي قرار من و تو عدالتي باشد بدور از شعار و شعارمان تابلويي باشد بنام عمل و عمل ما نمودي عيني بدون منت. و روزهايي همه حماسه و خون و انقلابي همه همدل – براستي امروز آن عدالت اجتماعي كجاست!!!؟
می خواهم بدانم جز من و تو چه کسی تاوان آن همه شعار و هوار کشیدن و آن همه هزینه های اجتماعی روحی روانی را در جامعه خواهد داد؟؟
وای برچشمان و زبانهای و نفسهای حبس شده ...
در افکارم هر شب ورشکست می شوم!!اما هر روز صبح با طلوع خورشید در کمال پوست کلفتی دوباره از صفر شروع می کنم.اما هنوز نفهمیدم که زمین در برابر آزادی چرخیدن به دور خود،بهایش را از عمرم می گیرد!!!
ولی باز هم می گویم:
الهی امید بده ،حتی اگر نانی نیست.
پ.ن:
عجب بوی بهشت می دهند!!!


در عجب هستم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم هستند و بر حسین میگریند که آزاده زیست.!!!
دکتر شریعتی.
یادم نمی رود آن روزها اگر صبح از صد متری خانه جدّم رد می شدی صدای رادیو اتاقش که روی کانال مجلس قفل بود نطق های آتشین را هدیه به دل پر امید آن پیرمرد می کرد. امیدی تازه برای آن روزها که مجلس شده بود خانه ملّت و تیغ عریانش را برای اصلاح اموری که به بیراهه ی استبداد رفته،بر کشیده بود.
یادم نمی رود صدای تارهای حنجره احمد شیرزاد را که از ماجراجویی های هسته ای که کیان کشورم را به خطر می انداخت،سخن می گفت.
به یاد دارم نمایندگانش کوشیدند تا ثبت شود در تاریخ. ثبت شود آن همه سوء استفاده های اقتصادی برخی بزرگان پرمدعا از اسکله های مخفی، از میلیاردها تومان سوء استفاده ی صدا سیما، نام دانشجویان در بند شده و روزنامه های تعطیل شده و آن همه ظلمی که بر نیروهای ملّی مذهبی روا شده بود.
خوئینی،حقیقت جو،شجاعپوریان و اعلمی و آرمین و مزروعی و محمدرضا خاتمی و آن پیرمرد آزاد،انصاری راد را می گویم و یا حسین لقمانیان که بخاطر نطق پیش از دستورش از مجلس روانه زندان شد.هیچکدام از آنان را، آن رادیو کهنه و آن دیوارهای کاهگلی خانه جدّّّم هرگز از یاد نخواهند برد.
مجلس ششم با آن صندلی های قرمزش سقفی بود برای آرزوهای آنان که عاشق آزادی بودند و درد وطن داشتن .
حالا که صندلی های سبز جای خود را با صندلی های قرمز عوض کرد، جایی پیدا می شود برای یکّه تازی شورای نگهبان تا حداد به جای علی رجایی بیاید و بر مسند ریاست قوه مقنّنه قرار گیرد و علی رجایی نماینده واقعی ملت به زندان اوین رهسپار گردد و با تلاشهای هیئت های نظارت و اجرایی ،دیگر مجلس ششمی تشکیل نشود، هیچ نطقی در نکوهش و استبداد از تریبون صندلی های سبز رنگ بانگ بر ندهد و فریاد تظلم خواهی هیچ زندان سیاسی،دانشجوی مبارز،قلم شکسته و زبان بریده ی آزادی خواهی در فضای پر تملق مجلس هشتم نپیچد تا خدای ناکرده قداست صندلی های سبز که با سکوت قبرستانی مجلس هفتمی ها مزین گشته بود،شکسته شود و مدال وکیل الدوله بودن بر سینه های نمایندگانشان کدر گردد.
چند سالیست که دیگر کسی تمایلی به شنیدن صدای نمایندگانش را ندارد.این نه به خاطر رضایت و تایید عملکردشان است،بلکه این مجلس،مجلس هیچ انسان آزاده ای نیست.