شما غربی ها وارثان دکارت هستید که گفت : من می اندیشم ،پس هستم .
اما من فرزند کشور و فرهنگی هستم که باید نیندیشد تا بماند.
پ . ن :
دلم برای کسانی که دلشان برایمان می سوزد ، می سوزد .
در ۱۶ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر ميدانند و گاهی اوقات پدران هم از همه بهتر میدانند.
در ۲۰ سالگی ياد گرفتم که کار خلاف فايدهای ندارد حتی اگر با مهارت انجام شود.
در ۲۵ سالگی دانستم که يک کودک نوزاد، مادر را از داشتن يک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يک شب هشت ساعته محروم میکند.
در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن.
در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آينده چيزی نيست که انسان به ارث ببرد بلکه چيزی است که خود میسازد.
در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زيستن در آن نيست که کاری را که دوست داريم انجام دهيم، بلکه در اين است که کاری را که انجام میدهيم دوست داشته باشيم.
در ۴۵ سالگی ياد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چيزهايی است که برای انسان اتفاق میافتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه به آن واکنش نشان میدهد.
در ۵۰ سالگی دانستم که سگ بهترين دوست انسان است و اصول اعتقادی او بدترين دشمن وی میباشد.
در ۵۵ سالگی پی بردم که تصميمات کوچک را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق میتوان ايثار کرد، اما هرگز بدون ايثار کردن نمیتوان عشق داشت.
در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز بايد بعد از خوردن آن چه لازم است، آن چه را نيز که ميل دارد بخورد.
در ۷۰ سالگی ياد گرفتم که زندگی مسئله در اختيار داشتن کارتهای خوب نيست بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است.
در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر میکند نارس است به رشد و تکامل خود ادامه میدهد، به محض آنکه گمان کرد که رسيده شده، دچار آفت میشود.
در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار داشتن بزرگترين لذت جهان است
الهی به زیبایی سادگی
به والایی اوج افتادگی
رهایم مکن جز به بند غمت
اسیرم مکن جز به آزادگی!