
امانم دهید تا اعتراف کنم .می خواهم خودم را بزنم به کوچه ی علی چپ! می خواهم مثل همه مردم زندگی کنم. دغدغه های اجتماعی ام را بگذارم در کوزه! به روی خود نیاورم لجن، کل زندگی مان را فرا گرفته . به روی خود نیاورم روز به روز بز وارانه تر از گذشته، به زندگی نگاه می کنیم. می خواهم سعی کنم آن زمانی که دستم می رود برای نوشتن از درد جامعه ، رو برگردانم و به روزمره گی ادامه دهم.
بگذارید اعتراف کنم. این روزها فیلم می بینم، کتاب می خوانم و زندگی را به روش عادی به سوی مرگ می کشانم. سعی می کنم نه چیزی بنویسم. نه حرفی بزنم. سعی می کنم نبینم آن جوان بیست ساله ای را که زیر پل می نشیند و با گریه دنبال یک رگ می گردد. آن مرد سر چهار راه را هم ندیدم که در تاریکی شب، بسته های کوچک به اندازه شکلات می فروشد و یا آن دخترک آن طرف تر که با پیشنهاد بیست هزار تومانی از پس مردی روانه می شود. من دیگر هیچ چیز نمی بینم. خیالتان راحت! من معنای کامل امنیت ملی هستم.
این روزها من بی نهایت به گاو شبیه ترم تا بز. گاو نری که صبح از خواب بیدار می شود، با لبخندی ملیح چای در لیوانی زیبا می خورد، موسیقی اش را گوش می دهد و خوب می چرد و گاه می گوید: ما ا ا ا ا .
می خواهم فوکو، کامو و ... بخوانم . پاهایم را روی پا بیندازم ، اداهای روشنفکرمآبانه در آورم، بسیار جذاب سخن برانم . عینک هم که می زنم بیشتر شبیه آن طرف آبی ها می شوم که نشسته اند بیرون گود و تریبون های آزاد به دست به احمق تر از خودشان می گویند لنگش کن! فک نکنم کار سختی باشد ! نه تئوری قوی ای ارائه می دهم و نه عمل درستی، اما خوب چرت می گویم. این یک قانون است. دیگران بکارند و من خوب نشخوار کنم. این تنها هنر منست.
این روزها آنقدر جذاب شده ام که حتی یعقوب گدا با آن ورق آهن زیر خود انداخته وقتی خود را روی زمین می کشد دلم را نمی لرزاند.
راستی این لباس حماقت را به تن من می پسندید؟ سفید با لکه های مشکی. به جان شما من از این همه گاو بودن لذت می برم.
گفته بودم این روزها سخن ور خوبی شده ام.نگفته بودم ؟! این از ملزومات روشنفکری است و انسان متمدن کسی ست که خوب و بی دغدغه همه را مثل خود گاو بپندارد و در چراگاه سرسبز آزادی خوب بچرد. من آزادی بیان دارم. من آزادم. آزادی عجب نعمتی ست وقتی وسعت زندگی، اندازه ی یک پست وبلاگت هم نباشد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:51  توسط نماشون
|
the light will soon turn green
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:7  توسط نماشون
|
مشاهدين الکرام ، هذا الصوت " نماشون " من حول و حوش چالوس المعتدل مثلا !!! وضعيت الجويه کمثل التنور !!! لا الکتريسته و الماء و الغيره و ذالک فی چند ساعت فی اليوم و قس علی الهذا القياس .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:6  توسط نماشون
|
دیروز هاله نوری او را دربر می گیردو امروز برای او جایگاه پیامبری قائل می شوند و اینبار به سلامتی رحمت بی کران حکومتی کمر همت می بندد برای حضور فعال در عرصه اصلاحات جهانی برای تغییر و اصلاح در امور مدیریت جهان.اما دریغ از رایحه خوش خدمتی در داخل کشور!!
دیروز که علی لاریجانی از تیم مذاکره کننده هسته ای اخراج شد و محسن رضایی با اتهامات اقتصادی و محمدباقرقالیباف به کارشکنی در فعالیت شهرداری تهران متهم شدند شاید هیچکس فکرش را نمی کرد که امروز آسیاب نوبت حداد عادل شود.حداد عادلی که مجلسی را اداره می نمود که افتخار نمایندگانش مدال وکیل الدوله داشتن برسینه هایشان می بود.مجلسی که فرشتگان اسامیشان را به تایید امام زمان رساندند!حداد می شود متهم به عدم کفایت در اداره مجلس و در نتیجه به وجود آوردن مشکلات اقتصادی جامعه!مجلسی که تنها قوانینی را تصویب نمود که دولت بر تصویب آن اصرار می ورزید !!!
راستی حداد جان،یاد خانواده هاشمی و سفر به نیشابور به خیر ! آقا حداد جان عزیز کتاب اجتماعی سوم ابتدایی کجا اینجا کجا؟شاید اگر امروزت را می دیدی هیچگاه تعلیم و تربیت را زیر پای سیاست قربانی نمی نمودی.
نمی دانم تا پایان این یک سال چند نفر دیگر باید قربانی شوند تا محمود احمدی نژاد همچنان بر صدر اصولگرایان قرار گیرد ؟!
خدا را شکر که نمردیم و آن همه هیاهوی خدمت کردن و هی کردن به مردم را دیدیم. آن هم از مدعیان اصولگرایی.( یادش به خیر که ما شیفتگان خدمت بودیم و نه تشنگان فرصت و قدرت)
پ.ن:
در سفر محمد خاتمي رياست جمهوري سابق ايران در سال 86 و هنگام سخنراني ايشان در عربستان و در حاليكه بزرگان آن كشور محو سخنان انديشمندانه ،متانت ،بزرگي و وقار ظاهر و باطن ايشان شده بودند ، سعودالفيصل در گوش آقاي ابطحي به تمسخر گفته است : من در تعجبم از اين ملت ، چگونه است كه روزي اين سيد جذاب و متين و سخنور و اديب را انتخاب مي كنندو روزي هم اين آقاي ................ !!!!!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:20  توسط نماشون
|
محض اطلاعات جوانان برومند و غيور و روشنفکر و سربراه و چشم و گوش بسته ايراني می رسانم که چند وقت پیش به خواهش دوستی رفته ایم برای کمک و تفریح به سوی کلبه نیمه کاره اش.برای سنگ کردن پله اش 2پاکت سیمان خریدیم که برایمان10000تومان آب خورد!برای به جای آوردن رسم مهمان نوازی رفته ایم مرغ بخریم به تقریب کیلویی 2900 تومان!!!جماعتی که ما را می شناسند برایشان واضح و مبرهن و مشخص و اظهر من الشمس است که ما همچین پولی را نداریم!!!رفته ایم چند مرغی از یک خانه روستایی تک زده ایم.
در حین تناول مرغ های دزدید شده،پسرعموجانمان حس پزشکیش که بیشتر به شمّه پلیسی شباهت داشت در وجودش غلیان می کند و دلایل کبودی اندام مرغان را در ذهن خویش لیست کرده بر زبان می آورد و به خاطر ترس از گرفتن مرض لاعلاج با اکراه غذایش را میل می نماید.
ما هم برای پیشگیری از اضمحلال اخلاقیات قدسی روشنفکری و شعر و شعور پزشکی پسرعموجان،کلا آرد وجدان خود بیخته و الکش را بر دیوار آویخته و اصلا به روی مبارک خویش هیچ نیاورده ایم که آن کبودی نتیجه کوبیده شدن چوب بر تن نحیف مرغان بوده است و لاغیر!!!
و اینچنیدن بود لعن کردیم بانیان به وجود آوردنده توّرم، بالاخص خاصه رئیس جمهور محترم و جملگی کسانیکه او را حمایت می کنند به نشان دادن چهره بزک شده جامعه ایران ...
پ.ن:
اولا:
خیلی پستم!!!مگه نه؟!!
دّیمن:
پس از یکسال!!!بالاخره نصایح خانواده و فضیحتهای بستگان بالاخص پسرعموجان و فحش های دوستان مثمر ثمر واقع شد و اینجانب که میل بسیار زیادی به ایستادگی روی پای خود و عزت نفس و اینگونه خزئبلات کلیشه ای و جوانپسندانه دارم،به افتخار اخذ دفترچه اعزام به خدمت از اداره پست گردیدم.
امید است نصایح شما عزیزان نصیب بنده حقیر گردد و این الطاف شما بر کردار اینجانب تاثیر گذار شود تا شاید در یکسال آینده نسبت به پست کردن آن دفترچه فوق الذکر اقدامات مقتضی را به عمل آوریم.
با تشکر
جیگرتان
والسلام
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:48  توسط نماشون
|
چند روزیست که شیطان در جلدم لانه دوانده و به هیچ صراطی مستقیم نیست و به هیچ طریقی قصد بیرون آمدن ندارد،حتی اگر تمامیه نیّتم و شخصیتم را استفراغ کنم در اینجا!!!
بعد از سه سال،امشب نیّت کردم دوباره با دوستان قدیمیم بیرون روم.قصد تجاوزت را دارم!!!تویی که بکارت احساسات دوستانت را خدشه دار کردی و به لطف زبانت به حرمت رفاقتمان تجاوز کردی و نون نمک سالها هم سفرگی دوستانت را به مضحکه گرفتی و شخصیتی تازه ساخته ای،امشب به تو تجاوز خواهم کرد.
پ.ن:
هی هموطن ،
سال نوت مبارک !!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:13  توسط نماشون
|
چه قدر سخت میباشد که تو روح خواسته هایت و مطالباتت را بفرستی به جای تو حرف بزند_بگوید_بشنود_تصمیم بگیرد به جای تو به جای فرزندان تو همسر تو خویشان و همسایگان تو و وطن تو و روح تو .وکیل تو . نماینده تو.تمام آینده تو . کار و بار تو .اقتصاد تو .امنیت تو . آسایش تو . آزادی تو . امنیت جسم و جان و مال تو و همکلاسان تو و همکاران تو و دانشجویان و معلمان و کارگران و خانواده و همشهریان تو و ..... اما وکیل تو همه را به هیچ بنگارد و فقط خود او _ فامیل او _جیب او و میز او و سیاست !!!همویی که در تمام لحظه های ما ریشه دوانده و حتی به رنگ جوراب من و تو نه دخالت بلکه زخم میزند!!!
نمایندگانی که به بهانه های کهنه شده ای چون مصلحت،سوگند خویش را بر باد می دهد و به شعور شور مردمی پوزخند می زنند و کلیت مجلس ایران را قربانی لوایح سیاست ساخته(نه لوایح مردم ساخته) می کنند!
بدان و آگاه باش این روزهايي كه تكرار شدند، تكرار می شوند. وقتي قرار من و تو عدالتي باشد بدور از شعار و شعارمان تابلويي باشد بنام عمل و عمل ما نمودي عيني بدون منت. و روزهايي همه حماسه و خون و انقلابي همه همدل – براستي امروز آن عدالت اجتماعي كجاست!!!؟
می خواهم بدانم جز من و تو چه کسی تاوان آن همه شعار و هوار کشیدن و آن همه هزینه های اجتماعی روحی روانی را در جامعه خواهد داد؟؟
وای برچشمان و زبانهای و نفسهای حبس شده ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:41  توسط نماشون
|
در افکارم هر شب ورشکست می شوم!!اما هر روز صبح با طلوع خورشید در کمال پوست کلفتی دوباره از صفر شروع می کنم.اما هنوز نفهمیدم که زمین در برابر آزادی چرخیدن به دور خود،بهایش را از عمرم می گیرد!!!
ولی باز هم می گویم:
الهی امید بده ،حتی اگر نانی نیست.
پ.ن:
عجب بوی بهشت می دهند!!!


لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:5  توسط نماشون
|
در عجب هستم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم هستند و بر حسین میگریند که آزاده زیست.!!!
دکتر شریعتی.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:7  توسط نماشون
|